تاريك تر از شب بود از هجر تو روزم

 

سارا وقتي خواست فراموش كنه رفت دكتر،صبح قرص ميخورد،ظهر قرص ميخورد،شب قرص ميخوود،دكتر گفته بود تنها راه فراموشي همينه،گفته بود بايد انقدر بخوابي كه فراموش كني،بخوابي كه زهر دوست داشتن ش از وجودت پاك بشه،به اون روزهاي دوستم ميخنديدم،اما حالا دائم خودم رو ميزنم به خواب شايد بتونم دوست داشتنت رو بندازم تو سطل زباله قلبم،دارم همه تلاشمو ميكنم كه وقتي بيدار شدم رفته باشي.


منبع این نوشته : منبع